تبلیغات
♥✰ just for exo ✰♥ - just for love me vampire 2

just for love me vampire 2

سه شنبه 6 اسفند 1392 06:56 ب.ظنویسنده : ★RiAn★

 
سلام چینگو های وب ...:pk3a40_3fe769:

خوب من اومدم با قسمت 2 داستان just for love me vampire
:pkbee5_79b0ee:

این قستمشم محشره ...تو این قسمت 2 تا شخصیت باحال قراره وارد شن
:pk3a40_eddcef:

هاهاهاهاهاهاهاهاها
:pk3a40_2e7b7e:

زود بخونین نظر هم بدینا

راسی بچه ها چرا نظر نمیدین ؟!
:pk3a40_eddcef:

خیلی بدینا ...
:pk3a40_2404cd:

من حالا دارم خودمو میزنم به اون راه که چون تازه وبمو وا کردم

(والا تازه هم وا نکردم ی 2 ماهی
هست)
:pk3a40_3ed996:

واسه همین کسی نمیشناسه و هنو داستانام کمن
:pk3a40_08ca7a:

نامردی نکنین با این قسمت نظر بدین
:pk3a40_332b93:

خب


پوستر داستان ما :


این دفه زیاد نوشتم
:pkbee5_4a5132:برید ادامه مطلب:pkbee5_4a5132:
ساعت تقریبا 2 بود که با ی عالمه وسایل رسیدم خونه دیدم لارا نیستش

تعجب کردم !

گفتم زنگ بزنم گوشیش شاید جواب بده

تا زنگ زدم دیدم گوشیش رو میز داره زنگ میخوره

یکم ترسیدم

گفتم شاید رفته پارکی جایی

سریع وسایل هایی که خریده بودم رو تو یخچال و کابینت ها جاسازی کردم و

گفتم تا بیاد سریع سفره رو بندازم رومیز!

خدایشکر ناهار رو از بیرون گرفته بودم چون اصلا حال نداشتم حتی

ی زره اشپزی کنم!

ساعت 2:30 بود که صدای در اومد فمیدم لارا برگشته سریع دوییدم درو باز کردم

دیدم لارا سریع با خنده اومد تو ...

مین جی : چته لارا باز چیکار کردی؟

لارا: هههههههههههههه وای مین جی نمیدونی چیشد ...

مین جی ک خوب چیشدددددددددددد؟!

لارا : رفتم مغازه که برم شیر بگیرم ی پسره اومد جلوم ی مت*لک انداخت من ترسیدم

با شیر کوبیدم تو صورتش بدبخت پهن زمین شد واییییی

مین جی: اوه اوه شیرت کو پس؟!

لارا : تو صورت طرف پوکید

مین جی: خاک تو سرت لارا خنگ زود باش بیا سر میز ناهار گرفتم

لارا: باشه اومدم

داشتیم ناهار میخوردیم که لارا گفت:

لارا: راسی مین جی داستانت قبول شد؟

مین جی : معلوم نیس هفته آینده مشخص میشه

لارا: باشه ... راسی ساعت 7 بریم برای لباس خریدن فردا تولد داریماااا

مین جی: باشه خیلی خب

_________________________________________

ساعت 6:30

لارا: مین جیــــــــــ بریم یا نه؟!

مین جی : اومدمممممم بریمممممم
 

___________________فردا ساعت 6 عصر_____________________


من آماده بودم خیلی ساده اماده شده بودم اما لارا خیلی داشت زیاده روی میکرد

به قول خودش میخواست ستاره باشه

(تصویری از من و لارا)



بعد 1 ساعت راه اوفتادیم دلم گرفته بود خیلی شدید

اصلا حال مهمونی و تولد نداشتم میخواستم بپیچونمش که لارا

دستمو گرفت گفت :

لارا: خیلی خوشحالم که باهامی مین جیا

نمیدونم چا قفل کردم هیچی نگفتم نمیتونستم دل تنها دوستم

رو بشکونم ....

ماشین وایساد سریع پیاده شدیم ی نگاه انداختم تو دیدم همچنان بدم نیست

با لارا رفتیم تو مهمونی که یهو یون سو اومد طرفمون گفت :

بچه ها اومدینننننن؟

خیلی خوشحالم هرجا میخواین برین شب ی عالمه برنامه دارم

خوشبگذرونین "ی چشمک زد و دویید رفت"

لارا: نیستاد ما حرف بزنیمممم

هههه مین جیا من میرم برقصممم

گفتم: باشه برو من همین دور برام

وقتی لارا رفت احساس کردم خیلی تنهام سرم خیلی درد گرفته بود

ی لیوان مش*روب تو دستم بود باهاش ور میرفتم و دور برمو نگاه میکردم

داشتم میرفتم ی گوشه وایستم که ی پسره با لیوان مش*روب اومد جلوم و هعی دری وری میگفت:

شب خوبیه بیا باهم برقصیم خانوم خوشگلیم هستی ی افتخار بده کاریت ندارم

داشتم از شدت عصبانیت منفجر میشدم بهش گفتم : گمشو برو پسره پررو

اصلا عصاب آشغالایی مثل تورو ندارم از جلو چشام دور شو اومدم بزنم برم

که یهو ی نفر با کلاه و ی کت محکم خودشو

کوبوند و رفت به مزاحمه یهو همه ی مشر*وب ریخت رو لباسش و معلوم بود عصبی شده

سریع رفت سمت دستشویی من  خندم گرفته بود اما


حس کردم از عمد بوده !

بیخیال شدم ی نگاه انداختم به لارا دیدم هنوز گرمه رقصیدنه دیدم ساعت 10

رفتم سمت در خروجی یکم از صداها دور شدم ی نفس عمیق کشیدم

ترجیح دادم یکم تو کوچه قدم بزنم بعد برم تو گوشیمم همرام بود

اگه کسی کار داشت میتونست زنگ بزنه!

داشتم قدم میزدم که دیدم بازم همون مزاحمه با 3 تا پسر دارن میان طرفم

بگی نگی یکم ترسیدم میخواستم برگردم برم که دستمو از پشت گرفت

مین جی: آقای محترم 1 بار بهتون گفتم حالم از امثال شما بهم میخوره لطفا گمشید

دستمو محکم از دستش کشیدم که دوباره دستمو گرفت گفت:

چی گفتی؟! دختره آشغال تو کی هستی که  اینجوری با من حرف میزنی

من هرکاری بخوام میکنم و تو حق نداری اعتراض کنی فهمیدی؟!

داشتم تکون میخوردم که دستمو ول کنه دیدم ول کن نیست

یهو ی پسر دقیقا شبیه همون ادمه تو سالن از پشت گردن

مزاحمم رو گرفت گفت : یک بار بهت اخطار دادم نزدیکش نشی مگه نفهمی؟!

باید اون بلایی که نباید رو سرت بیارم اره؟!

پسره دستمو ول کردم خیلی با لرز برگشت به پسره نگاه کرد و گفت:

اشتباه کردم ببخشید این دفعه رو بگذر قسم میخورم دیگه نزدیکش هم نشم

"سریع دویید و رفت"

تعجب کرده بودم یعنی این کیه ؟!!

چرا داره هعی کمکم میکنه؟!

پسره سریع کلاشو کشید پایین و رفت موتورش رو تکون داد

میخواست سوار شه سریع دستشو گرفتم گفتم:

کی هستی چرا داری کمکم میکنی؟!

جوابمو نداد فقط با اون یکی دستش دستمو کنار زد و سوار شد رفت

تو شک بودم یعنی واقعا این کی بود؟!

من واقعا مدیونشم چجوری جبران کنم؟!

یهو گوشیم زنگ خورد صفحه رو نگاه کردم دیدم لاراست ساعتو چک کردم دیدم

11:30 وای خیلی دیر کرده بودم ... سریع جواب دادم گفتم : لارا ببخشید منتظر باش دارم میام

لارا: اوفففف مین جیااااااا زود باش


داشتم میرفتم از شراشیبی پایین که ی اس ام اس اومد:

من تا کی مراقب باشم مگه بزرگ نشدی؟

اگه نبودم معلوم نبود الان کجا بودی ..

دیگه نمیخوام تو این حالت ببینمت

سعی نکن من رو بشناسی ...

اما قول میدم تا اخرین لحظه مراقبت باشم

                              ناشناس آشنا


چی؟! این کیه؟!











آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 اسفند 1392 09:31 ب.ظ

 
شنبه 13 آبان 1396 04:54 ب.ظ
شما چندین امتیاز خوب در آنجا ایجاد کرده اید. من در وب برای اطلاعات بیشتر در مورد این مسئله دیدم و بسیاری از مردم با آن کنار می آیند
دیدگاه های شما در این سایت
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:00 ب.ظ
Amazing! This blog looks exactly like my old one! It's on a
entirely different subject but it has pretty much
the same page layout and design. Wonderful choice of colors!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:23 ب.ظ
I visit daily some websites and information sites to
read articles or reviews, but this web site offers feature
based writing.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 11:50 ب.ظ
Your mode of telling the whole thing in this post is really good,
all be able to simply know it, Thanks a lot.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:44 ق.ظ
Hello my loved one! I wish to say that this article is amazing, great written and come with almost
all significant infos. I'd like to peer extra posts like
this .
جمعه 11 فروردین 1396 11:31 ق.ظ
I absolutely love your website.. Excellent colors & theme.

Did you build this web site yourself? Please reply back as I'm hoping to create my own blog and would like to find out where you got this from or what
the theme is named. Many thanks!
دوشنبه 12 اسفند 1392 06:07 ب.ظ
آجی کی پارت بعدیومیذاری؟
★RiAn★
الان میزارمش
دوشنبه 12 اسفند 1392 06:06 ب.ظ
عالی بودیه لحظه خودموجای دختره تصورکردم وووووویییییییییی.....
★RiAn★
مرسی دختره منما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر