تبلیغات
♥✰ just for exo ✰♥ - داستان اولین ضربه عشق "قسمت3"

داستان اولین ضربه عشق "قسمت3"

یکشنبه 4 اسفند 1392 08:04 ب.ظنویسنده : ★RiAn★

 
سلاممممممممممممممم


آمدم با قسمت 3 : اولین ضربه عشق


این قسمت خیلی باحاله دوتا شخصیت جدید داریم که همون کای شوهر فاطی و لوهان شوهر جیون هست

چند مدت سرم شولوخ بود این داستانو فراموش کردم اما از حالا به بعد جمعه به جمعه میزارمش

امروز هم اگه فاطی یادآوری نکرده بود یادم میرفت پس ازش ی تشکر میکنم

تشکر تشکر تشکر

امید وارم این قسمتو دوست داشته باشین

پوستر این قسمت :



برید ادامه مطلب
وختی شاگرد جدید میاد تو مین هی سریع از سر جاش پا میشه و دستشو دراز میکنه سمت در میگه: چیییییییییییی؟! تو ؟!

وویونگ ی نگاه بهش میکنه میگه : شما منو میشناسین؟!

مین هی که حسابی جا خورده میگه : نه .. ببخشید اشتباه گرفتم

وویونگ ی نیشخند میزنه ی نگاه چپکی به هیون میندازه میگه : خبـــــــــــــ؟!

هیون به خودش میاد میگه : خیلی خب مثل اینکه اشتباهی شده بود ... بچه ها این آقای کیم

وویونگ هستند ...

یک شاگرد انتقالی تازه به این مدرسه اومده حالا ازش میخوام ی معرفی جزعی...

وویونگ نذاشت حرفشو ادامه بده با حالتی به اهمیت رو به کلاس کرد و گفت : وویونگ . 17 .

شاگرد انتقالی

هیون(دبیر): خیلی خب وویونگ برو نیمکت چهارم از سمت چپ پیش خانوم مین هی بشین

وویونگ همون جور که داشت راه میرفتم ی نیم نگاه به مین هی انداخت و مین هی سریع بلند

شد و گفت : سلام آقای کیم وویونگ به مدرسه ما خوش اومدید "دستشو دراز وردم که به

وویونگ دست بده اما وویونگ خیلی راحت نشست رو صندلی و حرفی نزد" ...

خشم تو چشای مین هی دیده میشد اما خودشو کنترل کرد تا زنگ خورد ::::

---------------------------------------

مین هی لباسای ورزشش رو برمیداره و میره عوض میکنه وقتی میاد بیرون موهاشو درس میکنه

و میره تو زمین والیبال پیش بقیه دخترا یهو میبینه در حیاط باز میشه و 4 تا پسر میان تو و همه

دخترا میدوهن طرفشون اولش بی اهمیت میره توپ رو برمیداره و شروع میکنه گرم کردن تا اینکه

یهو صدای ی پسر رو میشنوه که میگه : اوهوع همون دختره خدمتکار؟! هع همچنان بد هم نیس

مین هی برمیگرده و میبینه وویونگ همراه با 3 تا پسر دیگه دارن بهش نگاه میکنن

مین هی شاکی میشه میره طرفشون رو میکنه به وویونگ میگه : چی؟! خدمتکار؟!

حواست هست داری چی میگی؟! زود باشین بگید کدوم از شما ها بوده؟! خجالت بکشین.

یکی از پسرا بلند میشه میاد طرف مین هی , مین هی هیی عقب عقب میره و پسره هعی

میاد جلو تر مین هی به دیوار میچسبه و پسره صورتشو میاره جلو صورت مین هی و بهش میگه:

احمق.

همه میخندن تا اینکه وویونگ میگه : بچه ها اذیتش نکنین امروز زیاد اذیتش کردم بجا این حرف ها

خودتون رو معرفی کنین ...

یکی از پسر ها پا میشه میگه : من لوهانم



بعدش یکی دیگه پا میشه میگه : کای



مین هی به پسر ای که هنوز صورتش جلوش بود گفت : تو کی هستی؟!

پسره ی خنده مرموز میزنه میگه : سهون



وویونگ : بچه ها فکر کنم اشتباه بود پیشنهادم به جای معرفی خودتونو جمع کنین بریم

همه بلند میشن و میرن یهو همه دخترا میریزن رو سر مین هی بهش میگن : چیکارشونی؟!

میشناسیشون؟! دوست پسرت بودن؟!

یهو در باز میشه و مربی ورزش میاد تو همه پا میشن ...

موقع حاظر غایب بود که اسم میرسه به ..................................


جمعه داستانو میزارم قسمت 4 شو

منتظرم باشین


بای تا های

آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 اسفند 1392 05:43 ب.ظ

 
سه شنبه 29 فروردین 1396 02:42 ب.ظ
I've been exploring for a bit for any high-quality articles or blog posts in this
sort of area . Exploring in Yahoo I eventually stumbled upon this website.
Studying this info So i'm satisfied to show that I have a
very just right uncanny feeling I discovered exactly what I needed.

I most surely will make sure to don?t put out of your mind this website and provides it a look on a constant basis.
سه شنبه 20 اسفند 1392 07:21 ب.ظ
مرسی عزیزم برم پارت بعد...
★RiAn★
بلو گلم
سه شنبه 20 اسفند 1392 07:21 ب.ظ
وای چه قسمت باحالی بود...سهون!!!
★RiAn★
دوبار اومد
سه شنبه 20 اسفند 1392 07:21 ب.ظ
وای چه قسمت باحالی بود...سهون!!!
★RiAn★
خخخخخ سهون خله
سه شنبه 20 اسفند 1392 07:20 ب.ظ
وایییییی این کجادرس میخونه؟؟؟؟
★RiAn★
تو سر بنده تو مخم
چهارشنبه 7 اسفند 1392 02:03 ب.ظ
اوپا کای هم هست کههههه ههاهاهاها
★RiAn★
اره هاهاهاه
چهارشنبه 7 اسفند 1392 02:02 ب.ظ
وایییییی خیلی باحالههههههههه
★RiAn★
خواههش
چهارشنبه 7 اسفند 1392 02:01 ب.ظ
کوماوو ایپودا
★RiAn★
ارسو اونی
چهارشنبه 7 اسفند 1392 02:00 ب.ظ


★RiAn★
چهارشنبه 7 اسفند 1392 01:59 ب.ظ
چرا جاهای حساس تموم میشه اخهه
★RiAn★
ببخشید ولی خوبیش به همینه
چهارشنبه 7 اسفند 1392 01:58 ب.ظ
مرسییییییییی زود قسمت بعدیو بزار اونیییی
★RiAn★
خواهششششششششش باشه میزارم
چهارشنبه 7 اسفند 1392 01:57 ب.ظ
هر داستانی که کریس توش باشه میخونم مخسی هوو
★RiAn★
هوو ای خداااااااااا من از کریس 6 تا بچه دارم
چهارشنبه 7 اسفند 1392 01:57 ب.ظ
واییییییییییی خیلی خوشم اومد فکر کنم دیر هم نرسیدم
★RiAn★
قابل نداره اره تازه شروع کردم
چهارشنبه 7 اسفند 1392 01:56 ب.ظ
خیلی قشنگ بودددد بازم میاممممم قسمت بعدیو زود بزارا
★RiAn★
باشه مخسیییییی زود بیا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر